ابن المقفع ( مترجم : منشي )
406
كليله و دمنه ( فارسي )
و من اين محنت را درماني انديشيدهام و پسر امير را زخمي زدهام ، و همهء شهر در معالجت آن عاجز آمدهاند . اين گياه را نگاه دار ، اگر با تو مشاورتي رود ، پس از آنكه كيفيّت حادثهء خويش مقرّر گردانيده باشي [ 1 ] به دو ده تا بخورد و شفا يابد ، مگر بدين حيلت خلاص و نجات دست دهد ، كه آن را وجهي ديگر نميشناسم . سيّاح عذرها خواست و گفت : خطا كردم در آنچه در راز خود ناجوانمردي [ 2 ] را محرم داشتم ظلمتك إذ جعلت سواك قصدي * أو استكفيت غيرك عظم شاني [ 3 ] مار جواب داد كه : از سر معذرت در گذر ، كه مكارم تو سابق است و سوابق تو راجح إن أجز علقمة بن سيف سعيه * لا أجزه ببلاء يوم واحد [ 4 ] پس بر بالائي شد و آواز داد كه همه اهل گوشك [ 5 ] بشنودند و كس او را نديد كه : « داروى مار گزيده نزديك سيّاح محبوس است » . زود او را آنجا آوردند و پيش امير بردند . نخست حال خود باز نمود ، وانگاه پسر را علاج كرد و اثر صحّت پديد آمد و براءت ساحت [ 6 ] و نزاهت جانب [ 7 ] او از آن حوالت [ 8 ] راى امير را معلوم شد . صلتي گران فرمود و مثال داد تا بعوض او زرگر را بر دار كردند . و حدّ دروغ در آن زمانه آن بودي كه اگر نمّامي كسي را در بلائي افگندي چون افتراى او اندر آن ظاهر گشت همان عقوبت كه متّهم مظلوم را خواستندي كرد در حقّ آن كذّاب لئيم تقديم افتادي .
--> [ 1 ] . ( 3 ) باشي كلمه در اساس از قلم افتاده است . [ 2 ] . ( 5 ) ناجوانمردي را در اساس : ناجوانمردي مردي را ؛ تواند بود كه منشي « ناجوانمرد مردي را » نوشته بوده . [ 3 ] . ( 6 ) ظلمتك إذ . . . ستم كردم بر تو كه قرار دادم جز ترا مقصد خويش يا خواستم از غير تو كفايت كردن بزرگي كار خود را . [ 4 ] . ( 8 ) إن أجز . . . اگر بخواهم پاداش دهم كوشش علقمة بن سيف را ( و نيكي او را در حقّ خويش ) نخواهم توانست جزا بدهم وى را در إزاى رنجي كه فقط در يك روز تحمّل كرد ( در راه من ) . [ 5 ] . ( 9 ) گوشك 72 / 14 ح و 283 / 10 ديده شود ؛ به سكون شين در شعر قدما آمده است . [ 6 ] . ( 11 ) تا ( 12 ) براءت ساحت 98 / 10 ح ديده شود . [ 7 ] . ( 12 ) نزاهت جانب 98 / 10 ح و 398 / 3 ح ديده شود . [ 8 ] . ( 12 ) آن حوالت تهمتي كه زده و گناهي كه به او نسبت داده بودند ؛ نيز 144 / 12 ح و 322 / 13 ديده شود .